تنها تر از تنهایی... 
دل تنگم...
دل تنگی هایم را برای تو می نویسم
برای تویی که از من انگار سالها دوری
دور و دست نیافتنی
می نویسم تا بخوانی غم وجودم را
تا اشک هایت سرازیر شود
تا مرهمی شوند بر این دل پر درد
وآرام کند سوزشش را
تو هم هنوز به یاد منی؟؟؟؟
این است تقدیر ما تا ابد...
جدایی...تنهایی...دوری...
و حتی شاید تنها شویم
به اندازه تنها تر از تنهایی
غم من غصه ی تو.... بازم سلام
این سومین آپ پیا پی من تو این ماهه...
میخوام اعتراف کنم به این که زود قضاوت کردم... وقتی میثم روز
تولدش مشکلشو به من گفت تازه فهمیدم که حق داره این
همه تغییر کنه...اما توقع داشتم همچین مشکلی رو ۴ماه ازم
پنهان نکنه....
میثمم مگه نه این که ما همدیگرو دوست داریم...پس چطور از
من توقع داری یک گوشه بشینم و غصه خوردن تو رو تماشا
کنم....این رسم عاشقیه؟تواین شبایی که تو تنها با این مشکل
دست و پنجه نرم میکردی چرا گذاشتی من آسوده بخوابم و تو
تا صبح با افکارت تنها باشی...
رعایت قلب من و کردی اما رعایت خودت رونکردی....
میثم من ایمان دارم که خدا انقدر دوستت داره که به زودی
مشکلاتت رو حل می کنه...فقط باید قول بدی نا امید نشی ...
من برات دعا میکنم...
از همه ی دوستامون هم میخوام برات دعا کنن
سلام
آپ امروزم هیچ ارتباطی به قبلی نداره.
چون امروز تولد میثمه .... خیلی خوشحالم
عزیزم تبریک میگم که یک بهار دیگروتجربه کردی امیدوارم خداوند
عمر
طولانی و با عزتی بهت بده...

عزیزم جشن میلادت مبارک
من و اون سوی قلبت جا نزاری

.... سلام میثم
نمیدونم باید چی بگم فقط میدونم خیلی ازت دلخورم.عجیب برام
اینه
که تو از این قضیه باخبری و هیچ کاری نمیکنی.میدونی که
خودمم حال
روحی خوبی ندارم.تو میگی عاشقمی...میگی من همه ی
زندگیتم...منم باور میکنم چون بهم ثابت کردی اما این رسم
عاشقی
نیست که تو غصه بخوری و به من نگی مشکلت چیه...اگه
نمیگم چون
پذیرفتنش برای تو سخته اما تو میدونی که من باید همه چیز رو
راجع
به تو بدونم...آره خودخواهم ....میثم این تغییر رفتارت داره زندگی
عاشقونمونو از هم میپاشونه...مطمئن باش اگه یک ذره به
عشقت
شک داشتم ترکت میکردم...

جواب مسابقه 
با عشق شروع میکنم و با عشق به پایان میبرم ...
همانگونه که زندگی یک انسان بزرگ با عشق شروع و با خدا به پایان میرسد.
سلام به همه اونایی که مثل همیشه به ما سر زدنو تنهامون نذاشتن ببخشین دیر اومدم .
من مثل مریم بلد نیستم قشنگ حرف بزنم یا شعر های قشنگ بنویسم .
امروز اومدم این جا تا جواب مسابقه رو بگم حالا بماند که جایزه ای هم بهم نرسید
اما برای من مهم بودنه
مریمه ![]()
جواب این بود ۷۳۰ روز پیش منو مریم با هم آشنا شدیم و عشقمونو شروع کردیم .
مریم جان خیلی دوستت دارم اینو هیچ وقت فراموش نکن
منو به خاطر همه بدیهام ببخش . ![]()
730 
باید هر آنچه را زیباست جاودانه کرد....باید هرآنچه را که باقی است جاودانه کرد...باید هرآنچه که ارزشمند است را جاودانه کرد....
مانند عشق پاک ما.... خواستی با دستان ناتوانم و به مدد ابزار دنیوی عشق اخروی تورا جاودانه کنم...
مینویسم
ازتو از من و از زلال بودن عشقمان ... از پاکی آن که بزرگترین دلیل سخنم پابرجا ماندن اوست...بی هیچ لغزشی... .
سلام
امروز ۳۱ مرداد سالگرد آشنایی من و میثمه...
میثم بزرگترین هدیه خدا تو زندگی من بود... میدونم این حرفا شبیه شعار های عاشقانه است.اما اینبار سعی کنید حرف منو با یه طعم دیگه توی دلتون بچشید.چون شعار نیست و یک حقیقت محضه.میثم جان
خودت میدونی خیلی دوستت دارم و اینم میدونی و میدونم که خیلی اذیتت کردم ...امیدوارم مریمتو ببخشی و بهش برای جبران اشتباهاتش فرصت بدی....
۳۱ مرداد تولد عشق منو تو بود که خوشبین ترین آدم روزگارم فکر نمیکرد من و تو تا اینجا پیش بریم...
از همه ی کسانی که من و میثمو تو زنده نگه داشتن این عشق کمک کردن از ژرفای زمین تا عرش آسمون ممنونم.
راستی میثم برات یه مسابقه دارم
عنوان مطلبمو بخون....۷۳۰.....تا شب وقت داری بگی منظورم از این عدد چیه...جایزه ات هم خودت میدونی چیه ... (همونی که دیشب گفتی تو خماریشی...
)

آری با تو هستم ...! چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:
چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟
چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟
اما افسوس که هیچ کس نبود ...
همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...
آری با تو هستم ...!
با تویی که از کنارم گذشتی...
و حتی یک بار هم نپرسیدی،
چرا چشمهایم همیشه بارانی است ... ؟
اعتراف تا نهان سازم از تو بار دگر
راز این خاطر پریشان را
میکشم بر نگاه ناز آلود
نرم و سنگین حجاب مژگان را
دل گرفتار خواهشی جانسوز
از خدا راه چاره می جویم
پارسا وار در برابر تو
سخن اززهد و توبه میگویم
تو برایم ترانه میخوانی
سخنت جذبه ای نهان دارد
گوئیا خوابم و ترانه ی تو
از جهانی دگر نشان دارد
شاید این را شنیده ای که زنان
در دل آری و نه به لب دارند
ضعف خود را عیان نمی سازند
راز دارو خموش مکارند
آه من هم زنی زنی که دلش
در هوای تو میزند پروبال
دوستت دارم ای خیال لطیف
دوستت دارم ای امید محال
مریم 
هــــــــــمـــــه دنياي مـــــــــــــن نگاه مـــــــــــــريــم
مــــيشينم يه عـــــــــمري چـــــــشم براه مـــــــريـم
مــــــــنو مـــــــــــيرســـــــــــونه تا شباي رويـــــــــــا
چـــــــــــــهره ي قـــــــــشنگــو مثل مـــــــاه مـــريم
دلــــــــــــــــــــم آروم نداره بـــــــــــــــي قــــــــــراره
گـــــــــــــــــريه هـــــرشـــــــــــبم بــــــــــي اختياره
گــــــــــل مـــــــــــــــــــــريم هـــــــمــــه دارو ندارم
غـــــــير مـــــــــــريم کــــــــــسي را دوست نـــدارم
نگاه کن تو چشـــــــــام مــريم عزيز روياهام مــــريم
پس کي مال من مـــيشي من تو راميخوام مـــريـم 
آرزوم بود کــــــــــــــه بياد مــــــــــال خـــودم شــه
توي نگـاهش نشون از عــــــــــــــــاشقـي باشـــــه
دوست دارم دســـــــــتاشو تــــــوي دستم بگــــيرم
وقتي چشــــــــمـــــاشو مــــــــيبنده بمـــــــــــيرم
دوســــــــت دارم زندگـــــــــيمـــــو بـــــــراش بذارم
آســـــمــــــون مــــــــــو براش هـــــــــــــــديه بيارم
مـــــي شينم هـــــــر شـب هــرشب ســـرراهش
تاچشـــــــــــــام بيوفته توي چــــشم سـياهــــش
نگاه کــــن تو چـشــام مريمـ عزيز روياهام مــريم
پس کي مال مـن ميــشي من تو را ميخوام مــريم
دیــــــــدار مهتـــــــــاب عشق می ورزم به همه چیز
به آفتاب،
به غروب،
به همه ابرهای سیاه،
به قطرات پاک باران،
به همه شاپرکان،
به یک غنچه نشکفته شده در باغ،
وبه آنکه نوری از شوق به من می بخشد
ودلی که ازم دور است
عشق می ورزم
باهمه ذرات وجود
با همه دوری راه
عشق می ورزم
عشقی از اعماق وجود
و چه شیرین است لحظه دیدن تو در مهتاب
لحظه بوئیدن آن عطر دل انگیز سلام
لحظه غرق شدن در تو
لحظه بوسیدن تو
من به شوق تو و دیدن تو
به همه عشق می ورزم
من تورا میخوانم
من تورا می جویم
من تورا می بویم
من تورا می بوسم ...