تبليغاتX
همه اش عشق...
چه خوش است صبر بلبل به امید صحبت گل...منو بعد از این تحمل تو و هرچه میتوانی
اگه مردم تو بدون ، چه كسي باعثشه...
       

با تو چه زندگيايي ، كه تو رؤيا هام نداشتم

تك و تنها بودم اما ، تورو تنها نميذاشتم

 چه سفر ها با تو كردم ، چه سفر ها تو رو بردم

 دم مرگ رسيدم اما ، به هواي تو نمردم

دارم از تو مي نويسم ، كه نگي دوستت ندارم

از توكه با يه نگاهت ، زيرورو شد روزگارم

 موقه ي نوشتنام ، وقت اسم گذاشتنام

 كسي رو جز تو نداشتم ، اسم رو جز تو نميذاشتم

 

      من تموم قصه هام ، قصه ي توست

 اگه غمگينه ، اون از غصه  ي توست

حتي من به ارزوهات ، تو رو آخر مي رسوندم

مي رسيدي تو من اما ، آرزو به دل مي موندم

 هي ميخواستم كه بگم ، كه بدوني حالمو

 اما ترس و دلهره ، خط مي زد خيالمو

توي گفتن و نگفتن ، از چه روزايي گذشتم

 اونقده رفتم و رفتم ، كه هنوزم بر نگشتم

 من تموم قصه هام ، قصه ي توست

 اگه غمگينه ، اون از غصه ي توست

 

هر چي شعرعاشقونش ، من براي تو نوشتم

 تو جهنم سوختم اما ، مي نوشتم تو بهشتم

اگه عاشقونه گفتن ، عشق تو باعثشه

اگه مردم تو بدون ، چه كسي باعثشه...

 




لينک ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 11:2 توسط میثم و مریم

تنها تر از تنهایی...

دل تنگم...

دل تنگی هایم را برای تو می نویسم

برای تویی که از من انگار سالها دوری

دور و دست نیافتنی

می نویسم تا بخوانی غم وجودم را

تا اشک هایت سرازیر شود

تا مرهمی شوند بر این دل پر درد

وآرام کند سوزشش را

تو هم هنوز به یاد منی؟؟؟؟

این است تقدیر ما تا ابد...

جدایی...تنهایی...دوری...

و حتی شاید تنها شویم

به اندازه تنها تر از تنهایی 

آری... تنها تر از خود تنهایی

 




لينک ثابت نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 18:17 توسط میثم و مریم

غم من غصه ی تو....

بازم سلام

این سومین آپ پیا پی من تو این ماهه...

میخوام اعتراف کنم به این که زود قضاوت کردم... وقتی میثم روز

 تولدش مشکلشو به من گفت تازه فهمیدم که حق داره این

همه تغییر کنه...اما توقع داشتم همچین مشکلی رو ۴ماه ازم

پنهان نکنه....

میثمم مگه نه این که ما همدیگرو دوست داریم...پس چطور از

 من توقع داری یک گوشه بشینم و غصه خوردن تو رو تماشا

 کنم....این رسم عاشقیه؟تواین شبایی که تو تنها با این مشکل

 دست و پنجه نرم  میکردی چرا گذاشتی من آسوده بخوابم و تو

 تا صبح با افکارت تنها باشی...

رعایت قلب من و کردی اما رعایت خودت رونکردی....

میثم من ایمان دارم که خدا انقدر دوستت داره که به زودی

مشکلاتت رو حل می کنه...فقط باید قول بدی نا امید نشی ...

من  برات دعا میکنم...

از همه ی دوستامون هم میخوام برات دعا کنن




لينک ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 19:6 توسط میثم و مریم

سلام

آپ امروزم هیچ ارتباطی به قبلی نداره.

چون امروز تولد میثمه ....  خیلی خوشحالم

عزیزم تبریک میگم که یک بهار دیگروتجربه کردی امیدوارم خداوند

 عمر

 طولانی و با عزتی بهت بده...

عزیزم جشن میلادت مبارک

من و اون سوی قلبت جا نزاری




لينک ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 14:7 توسط میثم و مریم

....

سلام میثم

نمیدونم باید چی بگم  فقط میدونم خیلی ازت دلخورم.عجیب برام

اینه

که تو از این قضیه باخبری و هیچ کاری نمیکنی.میدونی که

خودمم حال

 روحی خوبی ندارم.تو میگی عاشقمی...میگی من همه ی

زندگیتم...منم باور میکنم چون بهم ثابت کردی اما این رسم

عاشقی

 نیست که تو غصه بخوری و به من نگی مشکلت چیه...اگه

نمیگم  چون

 پذیرفتنش برای تو سخته اما تو میدونی که من باید همه چیز رو

راجع

 به تو بدونم...آره خودخواهم ....میثم این تغییر رفتارت داره زندگی

 عاشقونمونو از هم میپاشونه...مطمئن باش اگه یک ذره به

عشقت

شک داشتم ترکت میکردم...




لينک ثابت نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 16:13 توسط میثم و مریم

جواب مسابقه

 با عشق شروع میکنم و با عشق به پایان میبرم ...

  همانگونه که زندگی یک انسان بزرگ با عشق شروع و با خدا به پایان میرسد.

 

سلام به همه اونایی که مثل همیشه به ما سر زدنو تنهامون نذاشتن ببخشین دیر اومدم .

من مثل مریم بلد نیستم قشنگ حرف بزنم یا شعر های قشنگ بنویسم .

امروز اومدم این جا تا جواب مسابقه رو بگم حالا بماند که جایزه ای هم بهم نرسید

اما برای من مهم بودنه

 مریمه  

جواب این بود ۷۳۰ روز پیش منو مریم با هم آشنا شدیم و عشقمونو شروع کردیم .

مریم جان خیلی دوستت دارم اینو هیچ وقت فراموش نکن

 منو به خاطر همه بدیهام ببخش .  

 

 




لينک ثابت نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 8:42 توسط میثم و مریم

730

باید هر آنچه را زیباست جاودانه کرد....باید هرآنچه را که باقی است جاودانه کرد...باید هرآنچه که ارزشمند است را جاودانه کرد....

مانند عشق پاک ما.... خواستی با دستان ناتوانم و به مدد ابزار دنیوی عشق اخروی تورا جاودانه کنم...

مینویسم

ازتو از من و از زلال بودن عشقمان ... از پاکی آن که بزرگترین دلیل سخنم پابرجا ماندن اوست...بی هیچ لغزشی... .

سلام

امروز ۳۱ مرداد سالگرد آشنایی من و میثمه...

میثم بزرگترین هدیه خدا تو زندگی من بود... میدونم این حرفا شبیه شعار های عاشقانه است.اما اینبار سعی کنید حرف منو با یه طعم دیگه توی دلتون بچشید.چون شعار نیست و یک حقیقت محضه.میثم جان

خودت میدونی خیلی دوستت دارم و اینم میدونی و میدونم که خیلی اذیتت کردم ...امیدوارم مریمتو ببخشی و بهش برای جبران اشتباهاتش فرصت بدی....

۳۱ مرداد تولد عشق منو تو بود که خوشبین ترین آدم روزگارم فکر نمیکرد من و تو تا اینجا پیش بریم...

از همه ی کسانی که من و میثمو تو زنده نگه داشتن این عشق کمک کردن از ژرفای زمین تا عرش آسمون ممنونم.

راستی میثم برات یه مسابقه دارم

عنوان مطلبمو بخون....۷۳۰.....تا شب وقت داری بگی منظورم از این عدد چیه...جایزه ات هم خودت میدونی چیه ... (همونی که دیشب گفتی تو خماریشی...)




لينک ثابت نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 15:25 توسط میثم و مریم

آری با تو هستم ...!
 

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟

چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟

اما افسوس که هیچ کس نبود ...

همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...

آری با تو هستم ...!

با تویی که از کنارم گذشتی...

و حتی یک بار هم نپرسیدی،

چرا چشمهایم همیشه بارانی است ... ؟




لينک ثابت نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 12:41 توسط میثم و مریم

اعتراف

تا نهان سازم از تو بار دگر

راز این خاطر پریشان را

میکشم بر نگاه ناز آلود

نرم و سنگین حجاب مژگان را

دل گرفتار خواهشی جانسوز

از خدا راه چاره می جویم

پارسا وار در برابر تو

سخن اززهد و توبه میگویم

تو برایم ترانه میخوانی

سخنت جذبه ای نهان دارد

گوئیا خوابم و ترانه ی تو

از جهانی دگر نشان دارد

شاید این را شنیده ای که زنان

در دل آری و نه به لب دارند

ضعف خود را عیان نمی سازند

راز دارو خموش مکارند

آه من هم زنی  زنی که دلش

در هوای تو میزند پروبال

دوستت دارم ای خیال لطیف

دوستت دارم ای امید محال




لينک ثابت نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 21:43 توسط میثم و مریم

مریم
                             
 

هــــــــــمـــــه دنياي مـــــــــــــن نگاه مـــــــــــــريــم 

مــــيشينم يه عـــــــــمري چـــــــشم براه مـــــــريـم 

مــــــــنو مـــــــــــيرســـــــــــونه تا شباي رويـــــــــــا 

چـــــــــــــهره ي قـــــــــشنگــو مثل مـــــــاه مـــريم 

دلــــــــــــــــــــم آروم نداره بـــــــــــــــي قــــــــــراره 

گـــــــــــــــــريه هـــــرشـــــــــــبم بــــــــــي اختياره 

گــــــــــل مـــــــــــــــــــــريم هـــــــمــــه دارو ندارم  

غـــــــير مـــــــــــريم کــــــــــسي را دوست نـــدارم

نگاه کن تو چشـــــــــام مــريم عزيز روياهام مــــريم

پس کي مال من مـــيشي من تو راميخوام مـــريـم 

آرزوم بود کــــــــــــــه بياد مــــــــــال خـــودم شــه  

توي نگـاهش نشون از عــــــــــــــــاشقـي باشـــــه 

دوست دارم دســـــــــتاشو تــــــوي دستم بگــــيرم 

وقتي چشــــــــمـــــاشو مــــــــيبنده  بمـــــــــــيرم

دوســــــــت دارم زندگـــــــــيمـــــو بـــــــراش بذارم 

آســـــمــــــون مــــــــــو براش هـــــــــــــــديه بيارم 

مـــــي شينم هـــــــر شـب هــرشب ســـرراهش 

تاچشـــــــــــــام بيوفته توي چــــشم سـياهــــش 

نگاه کــــن تو چـشــام مريمـ عزيز روياهام مــريم    

پس کي مال مـن ميــشي من تو را ميخوام مــريم




لينک ثابت نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 8:58 توسط میثم و مریم